مقالات موسسه

جستجو

مقالات - دسته بندی

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

حسنی می‌ره به شیراز

داستان حسنی می ره به شیراز  موردنقد و بررسی قرار گرفت و نکته‌های مهمی ازنظر محتوایی و ادبی در این داستان  حائز اهمیت است . امید است در چاپ‌های بعدی موردتوجه و اصلاح قرار گیرد. و روان‌شناسان ناظر بر کتاب‌ها با دقت و حساسیت بیشتری موارد را کنترل کنند.

 آیا در کشور ما بچه‌ها به‌تنهایی سفر می‌کنند؟

 آیا دوست و رفیق کمیاب و نادرشده که آدم با یک مارمولک این حیوان چندش‌آور رفیق بشه ؟

 در جمله ای گفته می شود:  "ملخه یه پا نداره یه دستشم شکسته "یعنی به بدترین وضعیتی که می‌شه یک موجود را به صورتی درمانده و چندش‌آور توصیف کرد.  

 در زیر به چند نمونه از شعر‌هایی که فقط برای جور شدن قافیه به‌کاررفته  اشاره می‌شود و صدالبته قافیه چو تنگ آید ...

 بدون دزد و غارت ... بریم باهم زیارت.

میریم بازار وکیل ... از آقای مشت جلیل .

با یک ماشین قراضه ... به روی همه بازه . همه تنگ آمدن قافیه است .

 احتمالا شهر شیراز مانند یک روستای بین راه و جاده است که باید به راننده بگن نگه دار تا ما پیاده شویم

 باغبان‌ها  مکرر نصیحت می‌کنند که‌گل‌ها را نچینید ولی حسنی قصه این کار را انجام می‌دهد جالب است چند صفحه بعد در نقاشی نوشته‌شده لطفاً وارد چمن نشوید.

 جمله "طبق رسوم و سنت یه شهر فرهنگیه "یعنی چه ؟

 حسنی نه با یک بزرگ‌تر (مادرش) مسافرت می کنه و نه با یک بزرگ‌تر  (خاله‌اش ) به مراکز دیدنی سر می زنه و  بعد از گشت‌وگذار تازه به خونه خاله می‌رود . بهتر است چنانچه فرهنگ‌سازی را نمی‌دانیم حداقل فرهنگ‌ها و رسم و رسوم صحیح را خراب نکنیم.

 روی سخن با روان‌شناس کودک است آیا ترویج فرهنگ‌های این‌چنینی جایز است ؟

 اگر قرار است تصویر خوبی از یک شهر ارائه دهیم بهتر نیست آن را با چیزهای خوشایند همراه کنیم تا  با مارمولک و ملخ که آن‌هم پا نداشته باشد و دستش هم  شکسته باشد.

 احتمالاً در  شیراز درب خانه‌ها  زنگ ندارند که حسنی باید با سنگ در بزند.

و...

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان ثبت نام یا ورود به حساب کاربری خود.
0 کاراکتر ها
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید
عبارت تصویر زیر را بازنویسی کنید. واضح نیست؟
logo-samandehi

انجمن‌های موسسه