مقاله‌های موسسه

گربه سیاه

تابستان بود و مثل روزهای قبل  برای بازی کردن به در خانه دوستم رفتم هر وقت پدرش در خانه بود با ترس و لرز زنگ در خانه را می‌زدم  نمی دانم چرا ، ولی از پدرش می ترسیدم . بنده خدا قیافه ترسناکی هم نداشت .

آن روز نیز مثل همیشه با ترس دستم را جلو بردم و  زنگ را فشار دادم ناگهان در باز شد  و یک لحظه پدر دوستم را جلو در دیدم جا خوردم مثل اینکه پشت در منتظر من بود  کمی عقب رفتم و سلام کردم جواب او بیشتر غیر منتظره بود با لحنی آرام و محبت آمیز گفت سلام  پسرم.  آرام  آرام سرم را بالا آوردم صورت خندان و چشماهای لرزانش حکایت محبت و دوستی داشت. دستش را دراز کرد و با من دست داد.

 می خواستم بپرسم  رضا خانه است  حرفم را قطع کرد و گفت بیا تو و از جلو در کنار رفت همانطور که به گوشه حیاط می‌رفت  ادامه داد تا رضا می آید آن گربه را هم بزن برود. 

از درب حیاط رد شدم داخل حیاط رسیدم  در گوشه حیاط گربه‌ای کاملا سیاه رنگ با چشمان سفید خیره خیره به من می‌نگریست پرسیدم اون ؟

سرش را به علامت تایید تکان داد. با سرعت به سمت گربه دویدم و گفتم پیشت! چند قدمی گربه که رسیدم گربه هنوز از جایش تکان نخورده بود دستم را بلند کردم  و در هوا  تکان دادم گربه فقط خیره می نگریست خم شدم تا چیزی را از روی زمین بردارم اینبار فقط کمی دندانهایش را به من نشان داد فهمیدم اینجوری نمی شود و  کار به صلح و مصالحت نیست  از گوشه باغچه سنگی را برداشتم و به سویش پرتاب کردم سنگ به شکمش خورد و این بار صدایی هم با نشان دادن دندانهایش همراه کرد و چند قدمی هم به سمت من آمد عقب عقب رفتم و به پدر دوستم نگاه کردم در دستش چوب بلندی بود چطوری چوب را ندیده بودم. به دلم افتاد شاید چیز دیگری است در لباس گربه. وقتی زور بابای رضا به او نرسیده چگونه من می توانم او را بترسانم تازه معنی  صورت محبت آمیز پدررضا را فهمیدم. به نوعی دست کمک دراز کرده بود .

بهرحال اینگونه کمک کردن در حد و اندازه من نبود. از رضا هم که خبری نبود در همان حال یادم آمد مادرم گفته بود که نان هم بخرم و باید به نانوایی می رفتم زمان را مناسب دیدم و گفتم راستی می‌خواستم بروم نانوایی با من کاری ندارید خداحافظ.  منتظر جواب هم نشدم از درب حیاط بیرون دویدم در را کشیدم و در محکم به هم خورد. در حال دویدن به سمت نانوایی فکری شدیدا ذهنم را درگیر کرده بود احساس نیاز  شدید به دستشویی.

نظرات (0)

هیچ نظری در اینجا وجود ندارد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر بعنوان یک مهمان
پیوست ها (0 / 3)
مکان خود را به اشتراک بگذارید

logo-samandehi